اسباب کشی

من اسباب کشی کردم رفتم به این آدرس:

                        www.mskhamosh.blogfa.com

                                                  

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦


مسافرت

بعد از یک هفته مسافرت برگشتم .

رفته بودم شمال حوالی شهسوار. امسال بر خلاف سالهای پیش شمال و جاده خیلی خلوت بود (حداقل هفته اول تعطیلات ) .

هوا هم نسبتا خوب بود . بیشتر بارانی بود .

پارسال برای من سال خوبی بود . امیدوارم امسال هم بخوبی پارسال باشه

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٦


سال نو مبارک

همه چیز بوی تازگی میده . سال ، ماه ، طبیعت و ...........

                  فقط یک چیزه که داره کهنه تر میشه و به همه اون تازگی ها می ارزه

                                         اونم دوستیمونه که یکسال بیشتر شد.

من از فردا دارم میرم شمال و فکر نکنم دسترسی به کامپیوتر داشته باشم

                دوستهای گلم  سال نو مبارک

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥


مشغوليت

تا حالا شده نخواهید کم بیارید و مجبور بشید برای رو کم کنی کاری را انجام بدهید؟

پنج شنبه گذشته مسابقات آزمایشگاهی بود و من جزو داورها بودم . مسئول گروه زیست شناسی شروع کرده افاده آمدن و منهم چون سال اوله که توی این منطقه کار می کنم نخواستم کم بیارم و منم شروع کردم از کارهایم تعریف کردن .

این آقا هم نامردی نکرد و گفت جلسه گردهمایی دبیران زیست دنبال سخنران میگردیم شما بیا

خوب منم برای اینکه کم نیاورم گفتم باشه تمام آخر هفته در حال سرچ کردن و تهیه اسلاید پاورپوینت بودم.

خلاصه که امروز جلسه بود و من صحبت کردم . البته همه چیز خوب و به خیر گذشت

ولی همسر گرامی کلی باهام دعوا کرد که استرس برات بده و چرا اینکارو قبول کردی؟

روز چهارشنبه (فردا) انجمن ام اس در فرهنگسرای پارک ساعی از ساعت ۱۱ صبح تا ۶ بعدازظهر بازارچه خیریه دارد.

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥


بوی عيد

روزهای آخر ساله ، حتی با وجود سرد شدن هوا و برف و باران آمدن بوی عید و سال جدید میاد .

ازدواج که نکرده بودم عیدها را خیلی دوست داشتم .چون همیشه عید مسافرت و گردش و تفریح بود.

الان از عید زیاد خوشم نمی آید . بیشتر از هر چیز رفتن به خونه یکسری از فامیلهایی که از روی اجبار باید بری و هیچ وجه مشترکی باهاشون نداری و حتی حرفی هم نداری که باهاشون بزنی.

و از همه بدتر اینکه  در تمام طول روز  هم خونه وهم افراد خونه باید مرتب و تمیز  باشند چون هر لحظه ممکنه که یکی از همین فامیلها بیایند بازدید عید پس بدهند.

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥


مجری

تا بحال به مجری های تلویزیون توجه کردید؟

خصوصا برنامه های صبح تلویزیون . من واقعا نمیدونم بعضی هایشون چه جوری به این نتیجه رسیدند که حرفه مورد علاقه و مناسبشون مجری گری تلویزیون اون هم از نوع پخش مستقیمه.

و از همه مهمتر اینکه کی بهشون گفته که لوس بازی و اداهای بی مزه در آوردن باعث محبوبیت میشه.

روزهایی که برف میاد و مجبورشون میکنن که زیر برف پخش مستقیم داشته باشند و در حالی که از سرما می لرزند (حتی با سر کردن انواع اقسام کلاه های مسخره ) در کمال بدجنسی از شرایط بد کارشون خوشحال میشم  ویک جورایی دلم خنک میشه .

خیلی بدجنس شدم . مگه نه؟

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥


راهزن

تنها راهزنی که دارو ندار آدمی را به یغما می برد

     اندیشه های منفی خود اوست

        زیرا هیچکس جز خود آدمی چیزی به خود نمی دهد و

            هیچکس جز خود آدمی چیزی را از خود دریغ نمی دارد.

                                                                              اسکاول شین

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥


برف

صبح که از پنجره بیرونو نگاه کردم و دیدم داره برف میاد گفتم حیفه که بمونم توی خونه .

آهنگهای مورد علاقه امو ریختم توی گوشی موبایلمو رفتم پیاده روی

چه هوای خوبی بود حدود یکساعت ونیم راه رفتم و انرژی مثبت گرفتم و سعی کردم به ام اس و مشکلات دیگه فکر نکنم .

جای همه خالی بود

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥


تفاوت از زمين تا آسمون

پدرم همکاری داره که ساکن پاریس هستند و سالهاست که به عنوان استاد افتخاری برای یک ترم یا حتی چند جلسه برای تدریس به ایران میآید.

این آقا همسری داره که حدود ۲۰ساله  ام اس داره.

برای پدرم تعریف کرده که علت موندنش در خارج ازکشور همین قضیه است.

 خانمش بیمه فرانسه است و مزایا ی فراوانی دارد. ازجمله اینکه هیچوقت تنها نیست وهمیشه مددکار داره ، دکوراسیون منزلشون را هر چند وقت یکبار به رایگان برای حفظ روحیه بیمار تعویض میکنن ، به مسافرت میبرنش و................... تازه این خانم مشکل حادی نداره و فقط کمی در راه رفتن مشکل داره.

درست مثل وضعیت ما بیماران ام اسی در ایران.

من که دارو نمیگیرم ولی همیشه یکی از نگرانی هایم اینه که اگه بیماریم به مرحله ای برسه که دارو بخوام با این وضعیت باید چکار بکنم ؟یعنی بیماری یکطرف استرس آینده یکطرف

بیخود نیست که همه جوانها دلشون پر میکشه برای زندگی در خارج از کشور 

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥


همکار

همکاری دارم که فیزیک درس میده و خیلی هم با دانش آموزان ارتباط برقرار نمیکنه و کلا حوصله کلاس را نداره.

خیلی در ظاهر به من اظهار لطف می کنه و دیروز توی دفتر میگفت : من چون خیلی حوصله کلاس را ندارم میخواهم سال تحصیلی آینده برم و در اداره مشغول به کار بشم .

منم فقط بهش گوش می کردم .

میگفت به من پستی در سازمان پیشنهاد شده که گفتم شرط قبول کردنش اینه که یکی از همکارهام هم باهام بیاد من بدون ماندانا جایی کار نمی کنم .

منم با دهن باز داشتم نگاهش میکردم چون ما تازه امسال با هم آشنا شدیم.

بعدش جلوی همه برگشت گفت با این که من بهت اطمینان ندارم ولی خوب کارتو قبول دارم .

من خیلی فکر کردم که چی جوابشو بدم و بگم تو که به من اعتماد نداری پس این خال بندی ها چیه؟

ولی جوابشو ندادم چون جواب ابلهان خاموشی است

  
نویسنده : ماندانا ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥